پیش نوشت : قیصر در تقدیمنامه اول این شعر نوشته است : به دوستان هنرمند. و در آن از دوستان هنرمند خواسته است که حنجره شان را و خاطره هایشان را و غیرت ملی شان و رازهای سرزمینشان را نفروشند. امروز درست چهار سال از پرواز قیصر در هشتم آبان ماه سال 86 می گذرد و دیدم این شعر، چقدر خوب وصف حال امروز ِ بعضی حنجره هاست که فروختند و چقدر ارزان هم فروختند ...

این حنجره ، این باغ ِ صدا را نفروشید
این پنجره ، این خاطره ها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت ِ آبادی ِ ما را نفروشید
تنها، به خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست بجز اشک و بجز آه
پس دست کم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید، شما را نفروشید
در پیله پروانه بجز کرم نلولد
پروانه پرواز ِ رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید
از : قیصر امین پور ، دستور زبان عشق ، ( چاپ دوم : تهران ، انتشارات مروارید ، 1386)، صفحات 67 و 68.




